عطا ملك جوينى
664
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
قوم اذا قوبلوا كانوا ملائكة * حسنا و ان قوتلوا كانوا عفاريتا « 1 » تركان ملك با خرد و باهوشند * حور شبه زلف و ديو آهن پوشند ديوند چو گاه رزم آهن پوشند * حورند چو در بزم همى مىنوشند برين سياقت و هيئت با فنون حبور « 2 » و سرور هفتهاى جشن و سور بود و انديشه و كينه از صحن سينه دور ؛ و هر روز به رنگى ديگر چنانك كسوت پادشاه جهان باشد جامهها مىپوشيدند و كاسات و جامها مىنوشيدند ، و وظيفهء « 3 » بيت الشّراب و مطبخ دو هزار گردون « 4 » قميز « 5 » و نبيذها بود و سيصد سر اسب و فراخ شاخ « 6 » و سه هزار گوسفند ، و چون حضور بركه بود حكم وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ « 7 » در آن به تقديم مىرسيد . و در اثناى اين جشنها قدغان اغول و برادرزادهء او ملك اغول و قراهولاكو در رسيدند و مراسم تهنيت و شرايط خدمت بهجاى آوردند و در مقابل آن از انواع اعزاز و ملاطفت و اصطناع « 8 » مكرمت ايشان اطناب و مبالغت بر خويش حتما مقضيّا « 9 » دانست . چون ايشان رسيدند انتظار پسران ديگر كه بر عقب ايشان برسند مىكردند و برقرار در كار عيش و عشرت افراط مىفرمودند و در كار حزم و تيقّظ تفريط مىنمودند . و چون هيچكس را در خيال و ضمير نبود كه ياساى پادشاه جهان چنگز خان تغيير و تبديل پذيرد و خلافى در ميان ايشان موجود نبودست و در رسم و آيين مغول معهود نه كسى را بر خاطر نمىگذشت و در نقش خانهء توهّم آن صورت نمىبست جانب احتياط مهمل ماند . ناگاه از اتّفاقات حسنه بلك از مخايل « 10 » اقبال و تتمّهء لطف ذوالجلال جانوردارى كشك نام را شترى كه حكم ناقهء صالح پيغامبر عليه السّلام داشت كه موجب نجات مؤمنان و سبب هلاكت ظالمان بود ضايع مىشود و در طلب وجدان مفقود مجهود بذل مىكند « 11 » و از چپ و راست در آن حدود مىدواند [ و ] دو سه روزه راه قطع [ مى ] كند « 12 » . ناگاه در ميان
--> ( 1 ) - قوم . . . قومى كه هرگاه با آنها روبهرو شوند از نظر زيبايى مانند ملائكهاند و هرگاه با آنها در كارزار شوند پليد و شيطان صفت مىباشند . ( از قصده ابو اسحاق ابراهيم بن عثمان بن محمّد الغزّى است در مدح تركان ) . ( 2 ) - حبور : شادى . ( 3 ) - وظيفه : مقرّرى ، مواجب . در اينجا توسّعا به معنى سهميه و موجودى مىباشد . ( 4 ) - گردون : ارابه . ( 5 ) - قميز : شراب شير ماديان ، نوعى ماست ترش . ( 6 ) - فراخ شاخ : ظاهرا به معنى گاو يا گاوميش . ( مص ) . ( 7 ) - و لا . . . از آنچه نام خداى بر آن خوانده نشده مخوريد . [ يعنى هنگام ذبح آن بسم اللّه گفته نشده است ] . ( سوره انعام 6 / 121 ) . ( 8 ) - اصطناع : برگزيدن ، نيكويى كردن . ( 9 ) - حتما مقضيّا : به طور قطع . ( 10 ) - مخايل : نشانهها . ( 11 ) - معنى جمله : مردى به نام كشك شتر خود را گم مىكند و در پيدا كردن گمشدهء خود تلاش مىنمايد . ( 12 ) - قطع كردن : طى كردن . در فارسى نيز بدين سياق « بريدن » را با همين معنى همراه « راه » به كار مىبرند :